Skip to Content

داستانکی به بهانه جایزه جلال ال احمد

  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of cmfcCalendarV1Iranian::infoArrayToTimestamp() should be compatible with cmfcCalendarV1::infoArrayToTimestamp() in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarSystems/iranian.class.inc.php on line 0.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument_many_to_one::init() should be compatible with views_handler_argument::init(&$view, $options) in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/views-6.x-2.12/views/handlers/views_handler_argument_many_to_one.inc on line 0.

داستانکی به بهانه جایزه جلال ال احمد

زن روبه مرد:
- چراسگرمه هات توهمه مگر کشتی ت غرق شده
مرد روبه همسرش :
- کلی روی جایزه جلال آل احمد حساب باز کرده بودم . همه محاسباتم نقش برآب شد . گفتم در بدبینانه ترین حالت رمانم تقدیرمی بشود هفت وهشت میلیونی دستم میادکمی چاله وچوله های زندگیم مان را پر کنیم اما نشد .
زن: -
ای بابا این که غصه ندارد توکه ماشالله دست به قلمت خوبه .بشین بهترش را بنویس تا 110سکه اش را تصاحب کنی .
مرد : -
از نوشتن باکیم نیست. اما از این بابت ترس دارم. که داوران جایزه بازم کتابم را نادیده بگیرند مثل امسال با کمال شهامت اعلام کنند . آثار شایسته تقدیرند نه جایزه ؟


زن به قصد آوردن چای به آشپزخانه می رود . با  دو لیوان چای عنایی برمی گردد . وبا خنده  می گوید :
- از  همین الان شروع کن. توکه سوژه بسیارداری . تو موفق می شوی . تومی توانی ..... مگر تو نبودی می گفتی انسان هرگز شکست نمی خورد . آنچه که از آن به عنوان شکست یادمی کنند نوعی خطاست نوعی تجربه است نوعی تاخیر دررسیدن به  پیروزی است .

چند روز بعد مرد  برروی میزش نوشته ای را با این مضمون به خط همسرش خواند :
- چه خوب است نویسنده ای بی طمع جایزه ای  تقدیری بنویسد .نوشتن قداست دارد  .اگر دیده شد چه بهتر. اگر دیده نشد . نیز ناراحت نشویم چراکه نویسنده زمان خود  بودن اصل است نه جایزه گرفتن . و....