Skip to Content

كنكاش فلسفي به داستان

  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of cmfcCalendarV1Iranian::infoArrayToTimestamp() should be compatible with cmfcCalendarV1::infoArrayToTimestamp() in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarSystems/iranian.class.inc.php on line 0.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument_many_to_one::init() should be compatible with views_handler_argument::init(&$view, $options) in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/views-6.x-2.12/views/handlers/views_handler_argument_many_to_one.inc on line 0.

كنكاش فلسفي به داستان

فيلسوفان داستان را چگونه مي نگرند؟ ازنگاه فيلسوفان چه چيز داستان مهم است ؟ فيلسوفان چه نوع داستاني را مي پسندند؟داستان عامه پسند يا خاص ؟.آيافيلسوفان مانند خوانند گان ، لذت داستان را تجربه مي كنند ؟ آيا براي فيلسوف خود داستان اهميت دارد يا حوادث ، شخصيت ها و تيپ هاي داستان ؟ فيلسوفان طرف كدام يك را مي گيرد ؟ آغاز و پايان داستان براي فيلسوف چطورمطرح ميشود ؟

 


آيا فيلسوف مانند يك منتقد ادبي دغدغه آغاز و  پايان بندي خوب داستان را دارد؟ يك فيلسوف اگر داستاني را بخواند دنبال چه چيزي است ؟ به عنوان مثال آيا سرنوشت گل محمد  در داستان كليدر براي يك فيلسوف مانند جميع منتقدان و اديبان  مهم است ؟ اين كه چرا موفق بوده است ؟ يا نبوده است ؟ و  سرنوشت زال محمد در تنگسير صادق چوبك ؟ و هزاران نمونه داستان كه نوشته شده است ؟نقد فلسفي به اندازه نقد ادبي مهم است .نقد ادبي به خود داستان ، داستان در بستري كه اتفاق افتاده است .برشي از يك واقعيت ، سروكار دارد. جذابيت متن ، فراز و فرود داستان ، تيپ و شخصيت هاي داستان ،آغاز و پايان داستان ، ايهام در داستان و ده ها فاكتور ادبي ديگر  بررسي ميشود. در نقد ادبي مي توانيم به لحاظ فن ادبي درباره داستان شناخت كسب كنيم .اما نقد فلسفي داستان، هيچ گاه  درحد يك داستان خاص  فروكش نمي كند؟   يك فيلسوف با كليت داستان سروكار دارد؟ سوالاتي از اين قبيل : منشا داستان چيست ؟  چرا انسان داستان مي نويسد؟ مبناي شروع داستان چه مي تواند باشد ؟  انسان در داستان چگونه مطرح مي شود ؟ لحظات در داستان چگونه است ؟ مخاطب داستان كيست ؟ واقعيت در داستان ها چگونه است ؟ آيا خيروشر در داستان ها مثل خير وشر در عوالم زندگي انساني است ؟ داستانها چه  نوعي اند ؟ مدرن يا پست مدرن ؟ اثباتگرا يا پسا اثباتگرا ؟  فيلسوف دربرابر داستانهاي  رئال و سو رئال چه مواضعي دارد ؟ به كدام سمت و سو تمايل دارد؟ديگر اينكه داستانهاي فلسفي بسياري نوشته مي شود  آيا مي توانند دغدغه فلسفي فيلسوفان را توصيف كنند؟ مفاهيم پراصالتو غني " وجود ،ازليت  عدم   ماهيت  ممكن الوجود ....."در داستان ها چه جلوه دارند ؟  چگونه مطرح مي شوند ؟ دراين يادداشت جهت اجتناب از كلي گويي  به دو داستان فلسفي از دو فيلسوف ايران زمين اشاره مختصري مي كنم مطلب مفصل را به يادداشتهاي دوم و سوم مي سپارم داستان حی بن یقظان كه  شمه ای از احوال ابسال و سلامان است كه  توسط ابوعلي سينا  نوشته شده است . یکی از شیرین ترین و عمیقترین داستانهای فلسفی عالم اسلام است. و داستان فلسفي "قصه االغربه الغريبه " توسط شيخ شهاب الدين سهرودي  نوشته شده است .هردو مبناي خوبي براي تحليل انتقال مفاهيم  فلسفي مدنظر اين دو فيلسوف تاثيرگذار هستند .دراين نوشتار سوالاتي كه مطرح مي شوند  اين است كه آيا  ابن سينا و سهرودي در انتقال مفاهيم فلسفي در داستان هايشان موفق بوده اند ؟ آيا   شيخ الرئيس و سهرودي  درارائه مفاهيم فلسفي در كتابها و  مقالاتشان   موفق ترند  يا در داستانهاي  " حي بن يقظان - زنده بيدارش  و قصه الغربه الغريبه " اين ها سوالاتي است كه دريادداشتهاي بعدي به آن اشاره خواهم كرد .مطلب آخر  اينكه از ميان انواع  داستان ميني مال، كوتاه و بلند و رمان كدام يك براي انتقال موضوعات فلسفي مناسب تراست .؟