Skip to Content

كنكاش فلسفي به قصه " زنده بيدار "حكيم بوعلي سينا (قسمت دوم) نوشته : علي رشوند

  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of cmfcCalendarV1Iranian::infoArrayToTimestamp() should be compatible with cmfcCalendarV1::infoArrayToTimestamp() in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar/v1/calendarSystems/iranian.class.inc.php on line 0.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Non-static method cmfcCalendar::factory() should not be called statically in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/calendar_systems/calendar_systems.module on line 221.
  • strict warning: Declaration of views_handler_argument_many_to_one::init() should be compatible with views_handler_argument::init(&$view, $options) in /home/haranak/public_html/sites/all/modules/views-6.x-2.12/views/handlers/views_handler_argument_many_to_one.inc on line 0.

كنكاش فلسفي به قصه " زنده بيدار "حكيم بوعلي سينا (قسمت دوم) نوشته : علي رشوند

در يادداشت قبلي كنكاش فلسفي به داستان نوشتم يك فيلسوف داستان را چگونه مي نگرد ؟ اگر فيلسوفي بخواهد داستاني بنويسد مي تواند به سوالات فلسفي خود جواب بدهد ؟آيا داستان درگره گشايي بخشي از سوالات فلسفي حكيمان و فيلسوفان مي تواند موثرباشد ؟ براي اجتناب از كلي گويي سعي مي كنم به تحليل قصه "حي بن يقظان يا زنده بيدار " حكيم بوعلي سينا بپردازم

 اصل قصه "زنده بيدار " به زبان عربي است .همانطوركه غالب آثار ابن سينا به عربي است .كاش همچون مولوي غيراين بود . دراينجا ترجمه فارسي اين قصه را تحليل وبررسي مي كنيم. مترجم رساله معلوم نيست هرچند محققان احتمال مي دهند كه حكيم شيخ شهاب الدين سهرودي مترجم آن باشند چراكه" قصه الغربه الغريبه"ايشان  از جايي شروع مي شود كه قصه "حي بن يقظان"  پايان مي گيرد .

 ابتداي قصه با حمد وسپاس خداي متعال و سلام وصلوات برپيامبرو خاندانش  توسط مترجم شروع مي شود كه درآن  زمانه مرسوم بوده است و نشان از انسان تكليف مدار ديروز دارد. مترجم ناشناس هدف از ترجمه قصه را –پديدكردن رمزهاش و باز نمودن غرض هاش –عنوان كرده است . قصه" زنده بيدار" بطورخلاصه اين است راوي يا همان سالك  در تفرج به اكناف شهر به پيرمردي  برخورد مي كنند كه شرق و غرب عالم درنورديده وحدغرب تا انتها و حدشرق تا انتها سيركرده و از عوالمي كه ديده است براي راوي و دوستانش  روايت مي كند .تصويرها بسيار هول انگيز ونشان از قوت تخيل حكيم ابن سينا دارد."گويد كه اتفاق افتاد مرا آنگاه  كه به شهر خويش بودم ، كه بيرون شدم بنزهتگاهي  از نزهتگاه هايي كه گرد آن شهر اندربود .باياران خويش .پس بدان  ميان كه ما آنجا همي گرديديم و طواف همي كرديم ، پيري از دور پديد آمد زيبا فره مند و سال خورده ،و روزگار  دراز برو برآمده ،و وي را تازگي برنا برآن بود كه هيچ استخوان وي  سست نشده بود ،و هيچ اندامش  تباه نبود ،وبر وي از پيري  هيچ نشاني نبود جز شكوه پيران ."نقطه شروع داستان از دور پديدآمدن پير و برخورد رواي و   دوستانش با پير مي باشد . مشخصات پير به تفصيل آمده است راوي از پير زيبا و فرهمند و سالخورده مي خواهد از خودش بگويد :(از او اندر خواستم كه تا مرا راه خويش بنمايد و پيشه و نام ونسب  خويش بگويد ، بلكه شهر و ماواي خويش .وي گفت  كه نام  "من زنده " و " پسر بيدارم "و شهرمن بيت مقدس است و پيشه  من سياحت كردن است و گردجهان  گرديدن تا همه حالهاي جهان بدانستم و روي من  بسوي پدرم است  و وي "زنده " است و من همه علمها را از او آموخته ام وكليد همه علمها وي بمن داده است و راه كنارهاي جهان ، آن راهها كه رفتني است ، مرا وي نموده است ،تا ازگرديدن )جهان چنان است كه همه جهان گوئي  پيش من است )راوي ياحكيم از پير مي خواهد  راه دانشها بنمايد و با علم فراست  تيزديداري  و راست فراستي اورا مي آزمايد .حكيم علم فراست را براي مخاطب توضيح مي دهد " علم فراست  از آن علمهاست كه فايده وي به نقد است و منفعت وي اندر وقتست كه اين علم  ترا پديدكند ازكسي آنچه  وي پنهان دارد از خوي خويش ، تا بستاخي كردن تو با وي  يا دور شدن تو از وي "اشاره ابن سينا به علم فراست همان مكاشفه  است كه فرد به وسيله آن به اشراق دروني مي رسد و بر كليه علوم اشراف مي يابد .علم فراست علم فلسفه نيست چه اينكه ابن سينا دراين عرصه يكه تازعصرخويش  است .بلكه نوعي تجربه عرفاني  است . نوعي معرفت باطني  كه هم برانسان احاطه دارد هم برجهان . اين پير از سه يار" يار پيش رو ،ياردست راست و ياردست چپ| "ومشخصاتشان به حكيم مي گويد كه ابن سينارا متحير مي سازد .اينها مقدمه اي مي شود تا از راه ها و مكانهايي كه ديده است براي راوي ياحكيم بگويد .براساس شرح و حال قصه راوي دربرخوردبا پيرفرهمند  مي گويد   "از وي علمهاي  دشخوارهمي  پرسيدم  ازو اندرهمي خواستم كه مرا راه دانشها  بنمايد" اين خواسته همان تم قصه است .همان علت قصه گفتن حكيم است . علم دشخوار همان پرسش هاي فلسفي زمانه حكيم است كه براي او به عنوان سوال جدي مطرح است .امادرقصه به عنوان نمونه  آورده نشده است اما باگريز به زمانه بوعلي سينا  موضوعات فلسفي موردمناقشه با متكلمان  مانند – حادث ياقديم بودن جهان ، جبرو اختيار ، قضا و قدر وازلي بودن جهان – مطرح است . راه دانشها نمودن  چيست كه حكيم آنرا از پير خردمند طلب مي كند ؟آيا به بن بست رسيدن فيلسوف در هستي شناسي نيست ؟آيا نمي توان استدلال كرد فلسفه ره به جايي نمي برد بايد عارف مسلكي دست اورا بگيرد تا حقايق و راز جهان براو مكشوف شود .پير هم ازجهان درون – سه يار – مي گويد  هم از جهان برون  و حكيم بسان شاگردي نوآموز پس از تجربه فراستي گوش گوش توصيفات پيرفره مند شده است . پيري كه راه مي داند  و ادبيات عرفاني ما مملو از توصيفات اين پيراست بايد ديد حكيم بزرگي چون ابن سينا درتجربه قصه زنده بيدار چه ميدانها و مكانهايي را درنورديده است تا علاوه بر وجه فلسفي ، وجه عرفاني خودرا باقصه به رخ مخاطبان بكشد . ادامه تحليل درقسمت هاي بعدي درهمين جا